برزخِ من


از سرشب دلم گرفته...نمیدونم دلم گرفته یا نه، درواقع بیشتر احساس عصبانیت دارم درواقع 70درصد عصبانیم و 30دصد دلگرفته و ناراحت! :||||

درگیرم با خودم...

نمیدونم دوس دارم ازدواج کنم یا نه

نمیدونم یکی که آمادگی ازدواج رو داره یا نداره چه ویژگی هایی باید داشته باشه؟ الان من دارم یا نه؟

نمیدونم ارشد ثبت نام کنم یا نه؟

به معنای واقعای هیچی نمیدونم

نمیدونم یکسال پیش که جواب منفیِ نهایی رو دادم و آب پاکی ریختم رو دستِ همه،کار درستی کردم یا نه؟

اگر کار درستی کردم پس چرا با هر حرفی ته دلم خالی میشه و یه چیزی هی بهم میگه نباید نه میگفتی؟ چرا شبا قبل از خواب،پایه ثابت فکرهامه!!

اگر کار درستی نکردم که جواب منفی دادم الان باید چکار کنم؟

آیا درسته که برم پشیمونیم رو اعلام کنم؟

آیا اگر پشیمونیم رو اعلام کنم بد نیست؟ از همه مهمتر آیا اگر پشیمونیم رو اعلام کردم باز پس فرداش دوباره به شک نمی افتم؟

از برزخ بیزارم.

دوست دارم یا با خیال راحت و وجدانی آسوده براش آرزوی خوشبختی کنم یا اینکه با قلبی مطمعن به همه بگم که آره من اشتباه کردم آره من میخوامش.

کی باید جواب این سوالا رو بده؟ کیه که جوابشونو میدونه؟

نمیدونم اینکه دوس دارم یکه نشانه یا یک چیزی شبیه الهام بهم بشه که بدونم باید چکار کنم احمقانه هست ؟

آره . دلم میخواد بهم الهام بشه که باید چکار کنم!

اینکه نمیتونم خودم واسه خودم تصمیم بگیرم ینی من خیلی ضعیفم؟

چی شد که انقدر ضعیف شدم من؟

نمیخواستم اینجوری بزرگ بشم.

دوس داشتم خیلی قویتر و محکم تر باشم.

چرا نشدم اونجوری که میخواستم؟؟؟

یه وقتایی چقدر زندگی سخت میشه.



+ میدونم که ارشد خوندن با ازدواج کردن هیچ منافاتی با هم ندارن .

+غیاث المستغیثینی




نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.