کلی نصیحتِ بیخودی میکنه و آخرش به من میگه" بوری با مامانت دعوا نکنی. باشه؟"
یک لحظه یک حسی به من دست داد که فک کردم 5 یا نهایتا 6 سالم هست!!!!
آه سکوت در مقابل این همه دخالتِ بیجایِ "ز"
سکوت
سکوت
سکوت
سکوت
سکوت
سکوت
سکوت
+یک لحظه هایی مثل الان که عصبانی هستم و میام ولگردی تو نت! و آروم میشم یک همچین لحظه هایی میگم خدایا شکرت که نت هست اگه زمانِ قدیم بود که انقققدر فک میکردم و خودخوری میکردم که حتما یک جایی میبُریدم دیگه!
کلا از اولش من تکنولوژی و نت و اینا رو دوس داشتم و الان بیشتر!
عای عم عاشق اینترنت اصن